ღ♪ایستگاه آخر - اشک خــــــدا♪ღ

غــــــــم تنهـــــــــــــایی..........

 

چرا وقتی که آدم تنها میشه


غم و غصهَ ش قدر یک دنیا میشه


میره یه گوشه ی پنهون میشینه


اونجارو مثل یه زندون می بینه


وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه


غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه


یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار


توی جنگل، لب چشمه می نشستیم من و یار

 

 

می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه

 


دل این آدما  زشت و دیگه زیبا نمیشه


غم تنهایی اسیرت میکنه


تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

[ سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢٤ ‎ق.ظ ] [ saman__m ] [ نظرات () ]


بـــــــــــــرگرد.......

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ….

دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….

همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…

این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ….

دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام….

فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوس داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم….

دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم…

تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی….

گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟

سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده …ناراحتناراحت

[ سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٤ ‎ب.ظ ] [ saman__m ] [ نظرات () ]


باز تنهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــائی ....

 

کاش مُــــــــردگـــــــــان

قبل از آنکه بــــــمیـــــــــرنـــــ ـــــد

چشم های تـــــــــــو را می دیـــــدنــــــــد !

 

تـــــــــــو کیستی


؟؟؟؟


که سفـــــر کردن از هوایت را نمیتوانم


حتا به بالهای خیــــــــال.....!

 


مَن مــُــــرده ام ..

بــ ه نَسیــــم خـــــاطره ای

تکانــــی میــــ خورَم

هَمیـــــن ..


دستــهایمــــ را بـــرای تـــو می نویســــم

بـــرای تـــو !

کـــه در تیــــر راســــ نگاهتــــ نیســتمــــ

بـــــرای تـــــو !

کـــه چشمانتــــ افقــــ را رجـــ می زنـــد

مــــرا مــــی خوانـــــی ؟



آخرش حرف خودم شد اومدی شدی نگارم

عطر موهای تو پیچید تو تموم روزگارم

تورواز خدا میخواستم توی تک تک دعاهام

اومدی گفتی می مونی تو تموم آرزوهام ..

من باورت می کنم . ...

دردُ دلـــ نــمی کـــــنــَـم / ..

زَخـــــم کـِ از عَـصَـبــ/عَــصَــبــبـــگـــذرد

دیــگـــر درد/دَرد نــدارد/..


” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “

چـه جمـلـه ای !

پــــُر از کـلیـشه ...

پـــُـر از تـهـوع ...

جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :

” ســرد اسـت “...

یـخ نمـی کنـی ...

حـس نـمی کنـی ...

کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه

چـه سرمایـی را گـذرانـدم ...


تنهایـی یـعنی ...


یـه بـغض ِ کهـنه و یـه چشـم ِ خـیس و


یـه موزیک لایت
منیع سایت کوچولو


یـه فـنجون قهـوه ی ِ تـلخ

 

پناه بگیرید . . .

باز تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــائی در راه است. . . . . . . . . .

[ سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ saman__m ] [ نظرات () ]


دوســـــــــت دارم..........

همیشه سعی کن غرورت را به خاطر کسی که دوستش داری بشکنی نه این که کسی را که دوست داری به خاطر غرورت بشکنی.

عشق امانت با ارزشیه که هر کسی تو قلبش میزاره برایه همینه که هر وقت بخوای عشقت را از کسی پس بگیری باید قلبش را بشکنی .

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی. پس سعی کن به طرفه کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته.

بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که خدا کنار گل سرخ, خار گذاشته است بعضی دیگر خدا را ستایش می کنندکه کنار خارها گل سرخ گذاشته است.

وقتی که توقع دوست داشته شدن ما کمتر و عشق ورزیدن ما بیشتر باشد ، راز عشق بشری بر ما آشکار می گردد.خنثیخنثی

 

[ سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ saman__m ] [ نظرات () ]


بی تــــــــــو میــــــــمرم.......

 

گلبرگ دلم رفت چرا من نروم

                          تنهایی من رفت چرا من نروم

          از دوری عشق تو دگر می میرم

                         تنها مگذار مرا که بی تو من می میرم

 

 

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ saman__m ] [ نظرات () ]


 

دیگر اگر گریان شوی ،

 چو شاخه ای لرزان شوی

، در اشکها غلطان شوی
دیگر نمی خواهم تو را


دیگر اگر محرم رازم شوی

 ، شکسته چون تارم شوی

، تنها گل نازم شوی
دیگر نمی خواهم تو را
دیگر اگر باز گردی از سفر ،

 آواره گردی در به در ،

 شب نخوابی تا سحر
دیگر نمی خواهم تو را
دیگر اگر باز گردی از خطا ،

 دنبالم آیی به هر کجا ،

 ای سنگدل ای بی وفا
دیگر نمی خواهم تو را

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ saman__m ] [ نظرات () ]


تنهایـــــــــــــم....تنهایــــــــــــــــم

 

میدانستم برایت کهنه شده ام

 

هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام مهم نیست

 

برایه همیشه تو را از یاد می برم

 

قلبم هم نخواهد ، خاطرات را خاک می کنم تو نبودی لایق من

 

تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم

 

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٧ ‎ب.ظ ] [ saman__m ] [ نظرات () ]


من خوبم ... نگران نباش...

 

 

چقــدر باید بگذره؟!

تا مـن...

تو خـاطراتم...

وقتی از کنار تــو رد می شم...

 

وقتی شبا میای تو خوابـــــــم ...

 

وقتی همیشه با صدایه هر ترانـــــــــــــه یادت میفتم ...

 

وقتی همیشه صدات تو گوشمـــــــه...

 

چقد باید بگذره ...؟!

 

تا تنـــم نلـــــــــــــــرزه ..



بغضــــــــــــــــــــــــــــــم نگیــره...

 

چقد باید بگذره؟!

 

من خوبـــــــــم ...

 

همین چیزاس که منو سرپا نگه داشتـــــــــــه ....

 

امیدوارم هیچ وقت نگذره ....

 

این بغضـــــــــــــــو دوست دارم.....

 

این اشک های شبونه رو...

 

اشک هایی که فقط من و اتاقم و تختم ازشون خبر دارن...

 

اشک هایی که اونقدر حرمت دارن که نمیذارم هیشکی ببنتشون...

 

من خوبــــــــم ...

 

نگران نباش...

[ دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ saman__m ] [ نظرات () ]